خرید بک لینک
نمیدونم چرا ولی در این نقطه میخوام سرم رو بکوبونم به، نه کار عاقلانهای نیست من هم اهل چنین کاری نیستم اصولا، یه چیز بذارم تو گوشم بگوشم که بابا سرسام گرفتم از این همه ترانهی مزخرف دوزاری، فیلم بذاریم ببینیم بلکه فرجی بشه که ترکیدم از بس خودمون رو به زندگی یه جا دیگه و خیالات اضافه سرگرم کردیم، کتاب بخونیم بر علم و کمالاتمون اضاف (همون اضافه شما) بشه بلکه که که بابا چی بشه آخه بدونی که ببینی در این باتلاق گه داری دست و پا میزنی، فکر بکنی که بفهمی چه نفهمی هستند و هستند و هستی و هستیم که ب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 12:15

آقای ابتهاج رابطهتون با مرگ چطوره؟! آخه اینم شد سوال، چرا نمیای از من بپرسی رابطهام با زندگی چطوره؟!

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 12:15

همیشه در طول زندگی، من و تو، ما، آنها هرکسی، میشه که برمیخوریم به کسانی که از صحبت کردن با ما اختلاط با ما سخن گفتن و هر چیزی از این قبیل و به هر اصطلاح اجتناب میکنند، حالا این میخواد یا مدلول موقعیّت باشه یا کلّی باشه یا بنابر موقعیّت شخصی طرف باشه یا تو به هر حال این وجود داره و هست... تو میری به اون سمت که قهر کنی، قهر نه به اون معنی، یعنی حرف نزنی سکوت اختیار کنی؛ فایدهای هم داره؟ نمیدونم واقعا، مساله اینه که تو کم کم یاد میگیری این رو که لزوما با همه سلم نباشی، با همه گرم نباشی، یاد م

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 12:15

از مطالب بایگانی شدهی منتشرنشده چشمم خورد به این مطلب، چیزی که شبیه حال امروز و الان من نیست۰: رهروان خسته را احساس خواهم داد ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد سِهره ها را از قفس پرواز خواهم داد چشم ها را باز خواهم کرد ... خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد دیده ها را از پس ِ ظلمت به سوی ماه خواهم خواند نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت گوش ها را باز خواهم کرد ... آفتاب دیگری در آسمان ِ لحظه خواهم کاشت لحظه ها

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 12:15

خوب و بدش را کاری ندارم امّا اگر یک نتیجه برایم داشته باشد زندگی در این چندسال اخیر، این بوده است که همه چیز ظاهری است، پشت همه چیز نه پوچی که هیچی است و در عین حال همه چیز منبعث از یک وجود عالی است که ما در اغلب اوقات به آن وقوف پیدا نمیکنیم و در ظواهر امر میمانیم.. هر چه جلوتر میروم این در وجودم روشنتر میشود مانند عکسی که در تاریکخانه ظاهر میشود و در این سینهی موّاج مانند خیک شیری که به دست توانایی به هم میخورد تا کرهاش جدا شود، همه چیز به هم میخورد، هر آن در ساحتی نو هستم و انگار تمامی

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 12:15

چیزی که برای من نیست، برای من نیست!

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 12:15

در این لحظه نه کینهای در دلم دارم، نه از کسی ناراحتم، نه از دست زندگی دلتنگم گر چه دلتنگم، نه تعلّق خاطر به چیز خاصی دارم و نه انتظاری و امیدی به داشتن و رسیدن به چیزی که هیجانش سرتاپای مرا آنچنان بگیرد که به اضطراب بیفتم؛ من زندهام، زندگی را دوست دارم، زندگان را بسی دوست دارم ولی در عین حال میخواهم سرم را روی بالش بگذارم و بروم..!

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 12:15

گاهی احساس میکنم که این مچالگیام، این حال بدی که بد است و گاه سر میزند، هیچ جوره به هیچ قسم و نوعی برطرف نخواهد شد و این درد چارهپذیر نیست... نمیدانم هر چه هست از قدرت من خارج است انگار... چندروز پیش این حال برایم حادث شد و با خودم فکر میکردم به این مطلب که خب که چه، من همین هستم که هستم به قول استاد خیابانی، باید نه اینکه بدانم که همیشه میدانستم، باید بپذیرم آنگونه که دیگر هیچ تکاپوی اضافی نکنم بر خلاف توانم برای اصلاح و ساخت خیلی چیزها... گاهی واقعا نمیدانم، نمیشود به کسی چیزی گفت، بعضی

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 12:15

من در این لحظه، انزجار خودم را از تمام دوزاریهای عالم از هر شکل و سایز اعلام میکنم! (حتّی اگر خودم از این دسته محسوب بشم!)

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 12:15

ابدا هیچ خیری از عمری که تا به امروز کردهام نبردهام... زندگی برای زندگی، نکبت برای نکبت...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 26 اسفند 1399 ساعت: 12:15

من از بدی و نفرت نمیترسم، از بیتفاوتی و بیمحلّی میرنجم.. من از سختی و شکست نمیترسم، از بیحاصلی میرنجم... به نظر من سکوت کردنها و نمیدانمها کسر شان نیست، ادّعا درباره چیزی که یا نمیدانی یا

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 5:56

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل، شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی...

صعب روزی، بوالعجب کاری پریشان عالمی...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 5:56

سخن گوییم... بیا تا سخن گوییم... بیا تا سکوت این شب ظلمانی را بشکنیم... بیا با یکدگر سخن گوییم...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 5:56

به غیر عشق که از کار برده دست و دلم

نمیرود دل و دستم به هیچ کار دگر

صائب تبریزی

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 5:56

ای که یکدم فارغ از یاد رقیبان نیستی

هیچ عیبی نیست!.. ما را نیز گاهی یاد کن

وحشی بافقی

اگر بدانی پشت این هیچ عیبی نیست چیست،....

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 5:56

میدونی چرا ازت بدم میاد؟! چون میون این آشوب من دلم فقط به تو قرص بود، رو هیکل تو حساب کردم فقط، میون این همه نامرد فکر کردم تو مردی بهت اعتماد کردم.. تو چیکار کردی؟! خنجرت رو تا دسته کردی تو قلبم

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 5:56

ایکاش هیچ یک از شمایان را نمیشناختم... که تنها یادتان بر خاطرم سنگینی میکند...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 5:56

اگر امکان اصلاح گذشته بود، احتمالا خیلی چیزها را پاک میکردم.. شل گرفتم، از همان ابتدا به تصوّرمان چیزهایی را القا کردند که نتیجهاش شل گرفتن زندگی شد.. نمیخواهم تقصیر را گردن دیگران بیندازم ولی ح

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 5:56

دوستی محترمانه، دیپلماتیک و گذری عمومیّت بیشتر دوستیها و آشناییهای من بوده است، حرفی هم نیست؛ هر کسی قسمتی دارد و متناسب با آنچه هست میبیند... کما تدین تدان.. شاید برای همین است که روحم چندپاره ش

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 5:56

خوش باد روح آنکه به ما با کنایه گفت،

گاهی به قدر صبر بلا میدهد خدا... فاضل

کتابهای فاضل رو دارم دوره میکنم...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 5:56

صفحه بندی